السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

248

جواهر البلاغة ( فارسى )

آمدن و وجود ، بر حكم پيشى دارد پس شايسته است كه در وضع ( قرار دادن ، گفتن و نوشتن ) هم مقدم باشد . و براى مقدم داشتن مسند اليه ، انگيزه‌هاى گوناگونى وجود دارد ، چون : 1 - شتاب در خوشحال‌كردن . مثل : « العفو . . . » براى بخشيدن تو ، فرمان صادر شده است . 2 - شتاب در بدحال ساختن . مانند : « القصاص . . . » به قصاص ، قاضى حكم كرده است . 3 - و منها التّشويق الى المتأخّرء اذا كان المتقدّم مشعرا بغرابة كقول أبى العلاء المعرّى : و الذّى حارت البريّة فيه * حيوان مستحدث من جماد « 1 » 4 - و منها التّلذّذ . نحو : ليلى وصلت و سلمى هجرت . 3 - ايجاد شوق ، نسبت به آنچه مأخر شده است و اين در جايى جلوه مىكند كه « مقدم » نشان دهندهء چيز شگفتى باشد چونان سخن ابو العلاء معرّى : « و الّذى . . . » آنچه مردم ، در قلمرو آن حيرت‌زده شده‌اند حيوانى است كه از جماد ، پديد آمده . در اين شعر ، « الذّى » مسند اليه است و مقدم شده چون صلهء آن نشان دهندهء خبر شگفتى است . 4 - و از انگيزه‌هاى تقديم مسند اليه ، احساس لذّت ، از نام مسند اليه است . مانند : ليلى رسيد و سلمى هجرت كرد . 5 - و منها التّبرك ، نحو : اسم اللّه اهتديت به . 6 - و منها النّص على عموم السلّب أو النّص على سلب العموم « فعموم السّلب » يكون بتقديم أداة العموم ككلّ و جميع على أداة النفىّ ، نحو : كلّ ظالم لا يفلح المعنى : لا يفلح أحد من الظّلمة و نحو : كلّ ذلك لم يكن أى : لم يقع هذا و لا ذاك و نحو : كلّ تلميذ لم يقصّر فى واجبه و يسمّى شمول النّفى . « 2 »

--> ( 1 ) . برخى گفته‌اند : مراد از حيوان در اين شعر ، انسان است . و مقصود از « جماد » نطفه . و حيرت مردم ، همان اختلاف در بازگشت انسان براى روز رستاخيز است . هدف ابو العلاء معرّى اين بوده كه : مردم درباره معاد جسمانى حيران شده‌اند . به دليل شعر پيشين آن : بان أمر الآله و اختلف النا * س فداع إلى ضلال و هادى ( 2 ) . عموميت نفى ، در جايى است كه ادات عموم مانند « كلّ » و « جميع » معمول فعل بعد از آنها نباشد . مانند : « كلّ ظالم لا يفلح » كه « كلّ » معمول فعل بعد از خويش نيست . لكن اگر ادات عموم معمول فعل بعد از خويش باشد چه